سيد محمد باقر برقعى
3735
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مهتاب دو چشمون ستاره باز مىشه * زمين درياى نور راز مىشه درون سايهروشنهاى مهتاب * چه شيرين زندگى آغاز مىشه لعنت چراغى نيست روشنگر نمىبينم ز مردم ، مردمى ديگر درون سينه ، دل مردهست گل هر باغ پژمردهست طپشها از دل افتادهست عشقى نيست ، شورى نيست از ياد همه رفتهست مهر پاك * همه آلودهء اين درد ! همه نامرد . . . * سلام آشنايان در ديار ما دروغين است رميده از همه ايمان نشسته لكههاى كفر بر دامان * زمان ؟ ! لعنت به سيرت باد زمين ؟ ! نفرت به فرقت باد * چراغى نيست روشنگر همه آلودهء اين درد ! همه نامرد !